![]()

![]()

![]()

![]()



اگرزندگی مرگ است و مرگ هم زندگی
پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی
من به مردن راضیم ,لیکن نمی آید اجل
بخت بد من را ببین کز مرگ هم ,نیز باید منت کشید
«تنها مرگ است كه دروغ نمى گويد، حضور مرگ تمام موهومات را نيست و نابود مى كند، ما فرزند مرگ هستيم
و مرگ است كه ما را از فريب هاى زندگى نجات مى دهد.»

هیچ چیز نیست جز مرگ جز آزادی
آیا این مرگ و این آزادی از زندگی دربند بهتر نیست ؟
آیا این مرگ به از آن نیست که محتاج پشت خم کند ؟
آیا این مرگ به از آن نیست که آدم دربند باشد ؟
و رویم از اشک تو خیس
تو دیگر برای من نبودی
و من تو دردانه ام را
به ناچار به آنچنان مسلخی بردم
که پیش از آن شاعران بی نام و نشان نیز
قاتلی را حتی به تصور بدانجا نبرده بودند
با تو امیدهای خیال سلاخی شد
گریه هایم پایان یافت و دیدگانم
از هر ناپاکی پاک
که تو تنها گناه میدیدی و غصه میخوردی
میگریستی و بیقراری میکردی
آری ای قلب من
پیش از آنکه خونت را بریزم شکسته بودی
شکسته بودی از هر لحظه زندگی
از همه و همه کس غصه داشتی
بیصدا میشکستی و هیچ نمیگفتی
آنقدر تباه شدی که چشمانم را پوشاندی!!!
....
پس بر من خرده نگیر
که آنچه من کردم رهایی تو بود
که من نیز اکنون بی تو
تنها جسدی گشته ام
که گرچه نفس میکشد
اما دیگر قلبش
برای هیچ احساس نابی
نخواهد تپید
ای قلب من
تو رفتی و من بی تو به انتظار مرگ مانده ام
گرچه همه کس بازگشتم
به آنچه زندگی میگویند را
جشن گرفته اند

مرگ تو به نفع خودت و شادی من است...!
درهای وحشت را برويت باز می کنم
تو را هل می دهم
وارد دنيايی تازه می کنم
دنيای کثافت
و در باتلاق مدفوع دفنت می کنم
اما اينجا پايان راه تو نيست
درهای وحشت تمامی ندارد
دوست دارم زجر کشيدنت را ببينم
دوست دارم تو را در آتش ببينم
پس می سوزانمت
تو اينجا درد را خواهی ديد
من همان دردم
درهای وحشت را برويت باز می کنم
تو را هل می دهم
وارد دنيايی تازه می کنم
دنيای کثافت
و در باتلاق مدفوع دفنت می کنم
اما اينجا پايان راه تو نيست
درهای وحشت تمامی ندارد
دوست دارم زجر کشيدنت را ببينم
دوست دارم تو را در آتش ببينم
پس می سوزانمت
تو اينجا درد را خواهی ديد
من همان دردم



شاید همه درد ها برای این است که پاک بمیریم: شاید اولین آرزوی هر آدمی بعد از مرگ این است که برگردد و یک جور دیگر شروع کند.

زمان مرگ را درد ها تعیین می کنند.
شاید هم وقتی از مرگ نجات پیدا می کنیم از تصمیمی که به مرگ منتهی می شود بر می گردیم یا حتی به خواب می رویم در حقیقت مرده ایم اما خدا می خواهد بار دیگر به زندگی برگردیم تا جبران کنیم.
بدن ما گور ما می شود و ما پس از مرگ در گوری که همراهمان است زندگی می کنیم.
همه کسانی که به نوعی بر مرگ چیره شده اند نقطه ضعفشان قبول فرصتی است که بهشان داده اند.
شاید این مهلت های مجدد برای رسیدن به پاکی است...



